ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

303

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

جمعه سوار شد و من در صحبت او بودم ، ابتدا كرد به زيارت ابى على محمّد ابن الرضا ، چون به صحبت او درآمد ، ابو على در موضعى پاكيزه نشسته بود ، و جامه‌هاى سبز پوشيده ، ابو على سلام كرد و اكرام نمود ، و سعى او را شكر گفت . چون ابو مسلم از صحبت او بيرون آمد به راه سراى عبد اللّه بن عبّاس « 1 » علوى رفت ، چون به در سراى او رسيد فرود آمد ، و در صحبت او رفت او را ديد در سراى خود نشسته ، و گرد بر گرد او قفسهاى قمريان و مرغان نهاده بودند ، ابو مسلم سلام كرد و بازگرديد و آمد تا به سراى ابى سهل بن أبي طاهر اشعرى ، و او را نيز بديد و زيارت كرد ، و حقّ او بگذارد . پس بر مركب نشست و آمد تا به صحبت على بن احمد بن على الشجرى ، و او را سلام و زيارت كرد و بازگرديد . و مرا گفت : اى ابا على تشبيه نمىكنم ابا على - يعنى محمّد اعرج ابن الرضا - را در سكون و در نشستن و فضل إلّا به ائمّه عليهم السلام ، و عبّاس علوى را تشبيه نمىكنم مگر به مردمانى كه ايشان را ديده‌ام به بغداد به درب طاق ، پس چرا شما به امامت ابى على قائل نمىشويد ؟ و او را امام نمىدانيد ؟ باوجود آن‌كه جميع خصلتهاى خير در او جمع و موجود است ؟ من گفتم : معاذ اللّه كه ما به غير از ائمّهء دوازده‌گانه كه امامت ايشان محقّق و روشن است ، و دوستى ايشان ما را واجب و لازم است ، و بدان اعتقاد داريم ، ديگرى را امام دانيم ، چه اگر ابو على دعوى امامت كند و باوجود شرف نسبت و شهرت فضل او ، ما از او بيزار شويم ، چنان‌چه از جعفر كذّاب بيزار شديم به سبب دعوى امامت كردن .

--> ( 1 ) در تاريخ قم : عبّاس بن عبد اللّه ، و همين صحيح است چنان‌چه خواهد آمد .